خرید بک لینک
برادرم از آن هایی بود که کل دیوار اتاقش را پوستر عابدزاده، دایی، کریم باقری و خداداد عزیزی پر کرده بود، باقی خواهر برادرهایم هم در عشق ورزیدن به فوتبال دست کمی از او نداشتند، همه این ها برای آن موقع هایست که آنقدر تو سر تلویزیون های سیاه سفید می زدیم تا جز برفک چیز دیگری هم نشان بدهد، در آن سال های

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:05

می خوام بنویسم، نمی تونم، نمیشه، نمی تونم برای نوشتن تمرکز کنم و این داره آزارم میده، امیدوارم وقتی کارای ریز و درشتم کم شد بتونم یه دل سیر خالی شم! در حدی حواس پرتم و حافظه کوتاه مدتم داغونه که حس میکنم نیازه برم پیش روانپزشک دیگه! عمق فاجعه رو بعدا خواهم نوشت! یه سری از اهدافمو برای امسال کنار گذ

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:05

شما دوست منی؟ تولدتم نزدیکه؟ پس محتمل ترین کادوی که از من میگیری کتابه! اونقدر سعی کردم کتابای خوب خوب از من داشته باشین که یه بار منِ درونم حسودوار برگشت گفت: " اگه آسمون به زمین نمی رسه یه نوبل برده هم بده ما بخونیم!" D: حالا از همه اینا که بگذریم چرا اینقدر O منفی ام تو بحث کتاب؟ یعنی واقعا خجال

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:05

1 بیشتر از دو هفته س که معدهِ مبارک کمر به زجرکش کردن بنده بسته! به هیچ صراطی هم مستقیم نیست؛ فقط مثل یه بچه تخس 6-5 ساله پا زمین می کوبه و عر می زنه که من غذا هضم نمی کنم، برام مهم نیست که گشنه ات میشه یا درس داری و این سنگینی تمرکزی برات نمی ذاره، تازه از دفع هم خبری نیست تا بفهمی رئیس کیه! ؛ بعد

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:05

میگوید ببخشید و تو فقط لبخند میزنی، لبخندهای ماسیده حکایت عجیبی دارند، پذیرفتن صلح بعد ویرانی سخت است بههرحال! لیوانی چایی میگذاری جلوی دل جان و میروی تا آینه براندازت کند، رد دردها در گوشه و کنار هویداست، دل جان سر میاندازد زمین٬ از « پلهها در پیش رویم یک به یک دیوار شد، زیر هر سقفی که رفتم

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:05

بچه که بودم بخاطر موهام داداشام باتیستوتا صدام میکردن، یعنی احتمالا مدل موهام همچین مصیبت عظمایی بوده، سالها بعد ، اواخر نوجونی که دیگه کسی نبود تا باتیستوتا صدام کنه وقتی کله شقیم دید همچنان تعریف دختر خوب دختریه که زیبایی ظاهری رو به خودش حروم کنه تا قلم پای یه نفر خورد بشه و بیاد تو زندگیش بر

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:05

من یه پائیزو شیراز زندگی کردم و از اونجای که شعور زندگی کردنم خیلی کمتر از الان بود کل هنرم در اون سه ماهِ نازنین مست شدن از مسیرِ زرد و نارنجی ملاصدرا تا ارم بود که عمدا پیاده میرفتم، قطعا ظلم رو اونجا در حق خودم کامل کردم که فقط یه شب حافظیه بودم، خاطره اون شب مثل یه خوابِ گنگ و شیرین همچنان تو

برچسب: نویسنده: رویا نصیری تاريخ: جمعه 20 مرداد 1396 ساعت: 1:05

صفحه بندی